...اتفاق افتاد ، شکست ..!

شعر ... ترانه

 


برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٤/۸/۸ ] [ ٧:٢٢ ‎ب.ظ ] [ محمد حسین موسوی ] [ نظرات () > ]

مفقود با اثر ................







برچسب‌ها:
[ ۱۳٩۳/٩/۱٦ ] [ ٥:۱۳ ‎ب.ظ ] [ محمد حسین موسوی ] [ نظرات () > ]

 


برچسب‌ها:
[ ۱۳٩۳/٥/۳ ] [ ٩:٥٦ ‎ب.ظ ] [ محمد حسین موسوی ] [ نظرات () > ]

... حضور ..غیاب ...

 

جالب است " ثبت احوال  " همه چیز را در شناسنامه ام ثبت کرده جز " احوالم " را..

( حسین پناهی عزیز.......)

اندکی صبر " سحر " نزدیک است................

 

ترانه ای که سفارشی بود برای یکی از خواننده های خوبمون ...

حضور ... غیاب

شنیدم که گاهی تو نزدیکمی  ** یه جاهایی رد میشی از زندگیم

بیا تا تو پایان بدی واقعاً       **    به تنهاییامو به افسردگیم

به اینکه میون همه باشمو **  ولی حس کنم خیلی تنها شدم

الفبای من بی تو ساکت شده   ** دارم با سکوتم صدات میکنم

نمیشه که حاضر بشی جمعه رو ** جوابی نداری به این خواهشم

ببین من روی کاغذ زندگیم **     دارم انتظار تو رو میکشم

دارم انتظار تو رو میکشم **     دارم جمعه هامو قدم میزنم 

چقد خوبه این ضربه ها واقعاً **   دارم فکرتو به سرم میزنم

بیا تا تو پایان بدی واقعاً   .............................................

 

واگذار شده ............    محمد حسین موسوی 


برچسب‌ها:
[ ۱۳٩۳/۳/۱٠ ] [ ٧:٤۳ ‎ب.ظ ] [ محمد حسین موسوی ] [ نظرات () > ]

...* کفش ندارم *...

دیر به دیر میام ... ولی میام... 

این دفه با یه داستان کوتاه که برای رجا نیوز به مناسبت اولین روز مدرسه ارسال شده حاضر شدم .... امیدوارم خوشتون بیاد و درد بعضیا رو بفهمین.... ((نظر پلیز))

........................................

آن طرف تر پسری دست مادرش را رها نمی کرد و پا می کوبید زمینُ چیزی میگفت کهمن نمی شنیدم...

پسری هم که کنار من بود گریه می کرد او هم مثل من تنها آمده بود.

همه به صف شدیم ، مردی که میگفت اسمش ناظم است حرف میزد و سیم

میکروفون را دور دستش پیچیده بود  خیلی بامزه شده بود .هی عیکنش را بر

میداشت ، میگذاشت...بر میداشت، میگذاشت . حرفش تمام شد و ما به سمت

کلاس حرکت کردیم بچه ها با چشم های پُف کرده راه افتادند. در کلاس

هرکسی کیف و لباس و دفتر ومدادش را به دیگری نشان میداد ، چقدر تمیز

بودند ! خب معلوم است بایدم تمیز باشند وقتی تازه خریده بودند... 

میان همه ی آنها فقط من بودم که چیزی را مخفی میکردم. پای چپم را روی

پای راستم میگذاشتم تا نوک شست پایم که سرش را از کفشم بیرون آورده بود

را کسی نبیند...

آقایی وارد شد و خیلی خنده رو سلام کرد و گفت :امروز فقط نقاشی بکشین

بچه هایگلم ...

من هم مداد خواهرم را بیرون آوردم و کشیدم .. د ر د کشیدم.

تابستان 92 محمد حسین موسوی

 

پ ن :   خجالت میکشیدم وقتی هر روز**  میرفتم مدرسه با کفش پاره

            باید بازم پدر تصمیم بگیره      **    حقوقش کفاف ما رو نداره 



برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٢ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ محمد حسین موسوی ] [ نظرات () > ]

د ر د .....د ا ر م

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم...................این زندگی من است (علی شریعتی)

.......

اندازه ی تو با خودم تنهام ** اندازه ی این لحظه هایی که

کم دارمت اما هنوز هستی** دوست دارمت بعد خدایی که

دوست دارمت بعد خدایی که **باعث شده تا عاشقت باشم

من قول مردانه به تو دادم ** در قبر حتی عاشقت باشم

مرگ خودم را زندگی کردم** چون در نبودن هات میمیرم

باید به بودن هات برگردی** از فاصله ، فاصله میگیرم

دوست دارمت از مصرع اول**دوست دارمت تا بیت پایانی

اندازه ی تو با خودم تنهام** اندازه ات را تو نمی دانی ...

آذر 92محمد حسین موسوی                       ............ ........


برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٢/٩/۱٧ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ محمد حسین موسوی ] [ نظرات () > ]

!!!!!...شاید بمیرم....!!!!!!

سلام بعد مدتی....

من پیش مرده ها مهمان بودم ، مقبره ی بزرگ و تمیزی بود .. چندین تابوت در آن دیده می شد ..ولی هنوز جای بسیاری باقی بود ، دو تا تابوت .........

(مهمان مردگان :فرانتس کافکا)

چند بند از چند تا ترانه رو میذارم .... 

1**

پشت سر تو خیلیا مُردن**تو شیفته ی کشتن و کشتاری

چیزی شبیه قتل عام های** آغا محمد خان قاجاری

2**

پیدا نمیشه خیلی میترسم**لعنت به اون موبایل خاموشش

عکسشو دادم همه جا حتی**کانون فرهنگی آموزش

3**

باور کن این روزا فقط میخام** یک شب توو خواب راحتی باشم

خیلی سیاهه زندگیم بسّه** میخام پلنگ صورتی باشم

4**

باید واسه لمس کردن دستات**برای تو تبدیل به فرصت بشم

حواسم به تو بود و باعث شدی**دچار ترافیک همّت بشم

 

  با احترام و درد " محمد حسین موسوی"


برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٢/٦/٤ ] [ ٩:٠٦ ‎ب.ظ ] [ محمد حسین موسوی ] [ نظرات () > ]

.......................................

تولّدم:

امروز باید فووت کنم *** چَن (د)شمع باقی مونده رو

ممنونم از دوستایی که ***کادو کفن آوردنو

 

  پ.ن: برگرد تا متولد بشم امروز آخرین فرصته

 


برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٢/۳/٢۸ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ محمد حسین موسوی ] [ نظرات () > ]